نشانی
  
 در دنیایی که حتی کوچکترین چیز های بین ما می تواند تغییر ایجاد کند شادی و محبت فراتر از بدی خواهد بود.
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 25 مهر ماه سال 1386
خستگی

امروز روز بسیار خسته کننده ای بود کلا چهارشنبه ها خیلی خسته کننده است بخاطر اینکه از صبح ساعت 9 میرم دانشگاه تا ساعت7 شب و تموم درس ها هم پشت سر هم ودرس های تخصصی واقعا در این روز فشار زیادی بهم وارد می شه. دیگه مجبورم.

بعد از حدود2 سال و اندی من حالا فهمیدم می تونم توی باشگاه پژوهشگران جوان ثبت نام کنم اونم از طریق یکی از دوستانم که در دفتر پژوهش دانشگاه کار می کنه. خیلی جالبه 2 سال یه جایی درس بخونی و از این چیزا بی خبر باشی برا من که جالبه! این طور که دوستم گفته امکاناتی که در اختیار دانشجو می زارن بدک  نیست.

چند روش برای کوچک کردن حجم عکس.

1 – اولین روش استفاده از فتو شاپ است. به این صورت که کافیه عکس رو توی فتوشاپ باز کنی وبدون هیچ تغییراتی اون رو سیو کنی اما زمانی که داری سیوش می کنی نوع فایل رو jpeg انتخاب کنی و اون رو ذخیره کنی.   

2- روش دوم اگه هیچ نرم افزاری روی کامپیوترمون نصب نباشه و فقط ویندوز داشته باشیم می تونیم از paint استفاده کنیم. به این صورت که عکس رو توی paint  باز می کنیم و از سربرگ image ، stretch/skew رو انتخاب می کنیم و یه پنجره ی کوچیک باز می شه که در قسمت stretch اون کادرهایی که 100٪ گذاشته رو به هر مقداری که می خوای کوچیک می کنی.

---------------------------------------------------------------------------------------------

زندگی جذبه ی دستی است که می چیند.

زندگی نوبر انجیر سیاه،در دهان گس تابستان است.

زندگی،بعد درخت است به چشم حشره.

زندگی تجربه ی شب پره در تاریکی است.

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیما است.

خبر رفتن موشک به فضا،

لمس تنهایی ((ماه))،

فکر بوییدن گل در کره ای دیگر.

                                                              (سهراب سپهری)


 
جمعه 20 مهر ماه سال 1386
عید فطر مبارک

 

عید فطر  رو به همه ی دوستان تبریک می گم. امیدوارم عبادات روزداران در این ماه که گذشت مورد قبول خدا باشه.

این ماه عزیز هم گذشت .حالا باید یکسال دیگه منتظر باز شدن در های رحمت خدا به روی خودمان باشیم. نمی دونم امسال ماه رمضون برا من خیلی زود گذشت هنوز هم برا روزه گرفتن جا داشتم. سال های پیش منتظر بودیم تا عید فطر هرچه زودتر بیاد اما امسال نه ؟ امسال اصلا احساس ضعف یا گرسنگی شدید نکردم هر چند توی این ماه فعالیتم خیلی زیاد بود. خب خدا رو شکر که روزه گرفتن این ماه رو برا من آسون کرد.

خدایا این ماه رمضونی که گذشت رو اخرین ماه رمضون زندگیم قرار نده.

 

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد***هلال عید بدور قدح اشارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آنکس برد***که خاک میکده ی عشق را زیارت کرد


 


 
سه شنبه 17 مهر ماه سال 1386
اولین روز درس

دیروز بطور رسمی کلاس ها شروع شدن و اولین روز درسی بود که بعد از تقریبا 2 ماه رفتم. اولین روزم با درس محاسبات عددی شروع شد با اطلاعاتی که از این درس دارم تقریبا می شه گفت ساده است استادی هم که این درس رو تدریس می کنه همین نظر رو داشت استاد خوبییه  یکی از ملاک هاش ارائه ی تحقیق بعد از اتمام هر فصل هست.البته با توجه به رشته ی تحصیلی. من کلا از تحقیق و کارهای عملی خوشم می یاد شاید بهمین دلیل از این استاد خوشم اومده. البته استاد خوش رفتاری هم هست.                                                                                                                      

دیروز یکی از اساتید ترم های قبلی مو دیدم خیلی وقت بود اونو ندیده بودم استاد خیلی خوبی بود و کلا با من بهتر بود از مقاله ای که قرار بود چند ترم پیش بنویسم پرسید. اون  زمان که با این استاد در مورد موضوع مقاله پرسیده بودم خیلی خوشش اومد ولی گفت که این موضوع بسیار سنگینیه و نیاز به بعضی درس ها داره که من تو اون زمان نخونده بودم هم اینکه یه کاری بود که نیاز به آزمایشگا ههای پیشرفته داره که دانشگاه ما نداشت و مقداری کمک کرد اما تو همون تحقیقات اولیه اش موندم وبه نتیجه نرسیدم. البته گفت ممکن این موضوع صرفه ی اقتصادی هم نداشته باشه. به همین خاطر دیگه بی خیالش شدم و هم اینکه توی ترم های بعد درسا سنگین شدن و کاملا بی خیال شدم. راستی اونجا بودم که در مورد مقاله پرسید: من هم گفتم بی خیالش شدم . اونم دیگه چیزی نگفت. همین.

 ******************************************************

هرگاه در طلب چیزی بر آمدی بلند همت باش.(حضرت علی(ع))

 

همواره افکار عالی و آرمان های والا را به ذهن خود راه دهید و از افکار کوچک و حقیر بپرهیزید.(منبع یا نویسنده: نمی دونم)


 
جمعه 13 مهر ماه سال 1386
شب قدر

دیشب آخرین شب، شبهای قدر بود بالاخره این سه روز هم بعد از یکسال انتظار که خیلی یا داشتن تموم شد.دیشب شب 23 ماه رمضان بود که من از خیلی یا شنیدم این شب به احتمال زیاد شب قدر اصلی بود من هم که متاسفانه دو شب قبلی رو نتونستم برم چون خیلی خیلی خسته بودم یا شاید هم الیاس نگذاشت برم . دیشب با چند تا از دوستان هماهنگ کردیم و با اینکه مصلی با خونمون 200 ٬ 300بیشتر فاصله نبود رفتیم حسینیه ی دانشگاه  اونجا نسبت به مصلی خیلی جمع جور تر و خلوت تر بود. بعد از چند ساعت انتظار به علت مشغله ی امام جمعه بالاخره ایشون ساعت 12 اومدن. و ایشون صحبت هاشونو یه یک ساعتی طول فرمودن و بعد از اون مراسم شروع شد تا 3:45 صبح. دیشب نسبت به شب های قبل حسن های بیشتری داشت اینکه شب قدر که شب جمعه بود و سحرش سحر جمعه بود و ....

 


 
یکشنبه 8 مهر ماه سال 1386
نجوای شبانه

                            ((ﻠﻳﻠﺔ القدر خیر من الف شهر))

(( آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

                                           یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است))  

خدای بزرگ توی این روز های زیبا و شب های پر برکت از ات می خوام مارو یعنی همه ی ما بنده هاتو فراموش نکن هر چند می دونم فراموشی توی ذات ما آدماس نه تو. این تویی که می گم به خاطر بی ادبیم نیست به خاطر اینه که صمیمیتمو نشونت بدم. خدای بزرگ روح مون رو آرامش بده و نگذار روح مون دچار لغزش بشه.

                                                                            آمین یا رب العالمین

توی این شبای عزیز مارو از دعای خیرتون بی نصیب نگذارید.


 
سه شنبه 3 مهر ماه سال 1386
سفر نامه

و اما گزار ش سفر به همدان. آره شهر زیباییه، می شه گفت شبیه اصفهان با این تفاوت که جاده های درون شهریش عریض تر و خلوت تر، هر چند در این شهر احساس غریبی داشتم اما در اصفهان نه . نمی دونم چرا.در این چند روزی که در همدان بودیم فقط تونستیم چند جای تفریحی اونو بریم. اونایی که رفتیم گنجنامه و تپه ی عباس آباد وغار علیصدر و آرامگاه بابا طاهر و بو علی سینا بود. گنجنامه در واقع یه پارک بود که انتهای اون سمت راستش یه آبشار بود و سمت چپ اون  کتیبه هایی بود که  با خط میخی در مورد شاهان اون زمان ایران( داریوش هخامنشی و خشایار شاه ) نوشته بود. و اما تپه ی  عباس آباد یه تپه ای بالای شهر که از اونجا تموم شهر زیر پات بود و یه چیزی شبیه تپه پرواز(بالا تر از میدون سرو) تهران و دامنه ی کوه صفه در اصفهان و البته رستوران های سنتی زیادی هم داشت.چیزه دیگه ای که بهمون حال داد کالسکه سواری بود که دور آرامگاه بابا طاهرو چرخوندمون.و اما غار علیصدر، واقعا توی این جور جاها به عظمت خدا پی می برییم. از در اصلی که وارد غار می شدی یه 300 و400 متری بایستی از راهرو های باریکی می گذشتیم تا به سکوی سوار شدن برسیم وقتی به اونجا رسیدیم بسیار شلوغ بود و بایستی سر صف وا می ستادیم تا نوبتمون برا سوار شدن برسه. سوار شدیم و حدودا 30 دقیقه ای رو توی غار دور زدیم.کلا جای بسیار جالبی است. بعد از اونجا تو مسیر برگشت به همدان به لاله جین که میگن مرکز سفال ایران هستش رفتیم یه شهر کوچک که همش کارگا ههای ساخت سفال و مغازه های فروششون بود اونجا اصلا خونه ندیدم شاید یه شهر فقط کارییه.  

                               


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 5067


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها